۲ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

سربالایی

سلام عزیزترینم

سلام مهربونم

سلام قشنگم

امروز هم گذشت 

این روزا اینترنت رو ملی کردن و نمیشه با گوگل و تلگرام و واتساپ و اینستا و سایت های خارجی کار کرد.

سخته ولی خب می گذره 

نشستم برگه هامو تصحیح کردم تقریبا تموم شد 

یه عالمه فیلم دیدیم 

فیلمای کمدی و هیجانی و ... و ...

مثلا فیلم ابدیت، سرقت معکوس، فیلم خدمتکار، فیلم خداحافظ جون، سریال بیگانه ای در میان ما هم که تموم شد فصل دومش . و یه سری فیلم دیگه که یادم رفته 

خوب بود دوست داشتم کتابامم بخونم حس اینکه یه داستانو بعد ده سال دوباره بخونی شیرینه

تازگیا هم اتفاقی افتاده که برات تعریف میکنم

این هفته کامل توی خونه بودیم حوصلم سر رفت نه رفتم سرکار و نه دانشگاه و ....

به چند تا از دوستام زنگ زپم و احوالشون پرسیدم

شهرزاد تولدش هم بود 

المیرا ، شهرزاد، اسما، میترا، منصوره ، فاطمه، کوثر و......

به گمونم دیگه جمعه همه چی درست بشه از شنبه اینترنت رو هم درست کنند

واقعا سخته راه دور آشنایی داشته باشی و دلتنگ بشی امشب تماس گرفتیم و احوال پرسیدیم شکر خدا بعد یه هفته راه ارتباطی باز شد

 

این روزا وقتی بیرون مردمو توی خیابونا میبینی کمتر میرن سراغ موبایلشون چون خبری نیست که نیست. 

هم خوبه هم بد

خوبه چون دیگه نمیبینی کسی پشت فرمون پیامک میده و یا سرگرم موبایلشه

و بد هم اینه که دیگه از حال هم خبر نداریم.

هر چند 

من که دلم تنگ میشه از بی خبری و هر چیزی ناخودآگاه دستم میره به سمت موبایل

میرم توی تلگرام کمی خیره میشم به صفحه

میرم بقیه صفحه هایی که خبرا و پیاماش کهنه شدن و چند وقته از کسی خبری نیست و میرم بخش مخاطبین و آنلاین ها رو میبینم یه حس شیرین بودن حضور بقیه رو حس میکنم راضی میشم بهش و میام بیرون

 

زندگی میگذره 

و عمر ما هم میگذره

امیدوارم هیچ وقت از این گذر زمان پشیمون نشیم

بگیم خوب گذشت و خوش

و اگر هم بد میگذره خوشحالیم و امیدوار به این که داره میگذره و تموم میشه

 

  • مهر بانو
  • چهارشنبه ۲۵ دی ۰۴

وقتی که رد پات رو میبینم

دی هم گذشت دیدی؟

چقدر زود می گذره

من هنوز نقشه ها داشتم برای با هم بودنمان

دلم میخواست زمستونا بریم بستنی بخوریم تو سرما

و بخندیم به لرزیدنمون و بدویم سمت گرما

دلم میخواست صبح ها که بیدار میشم

چشمم بیفته به تو

 دلخوشی بودنت، قلبم رو گرم کنه

چشمم بیفته به چشمان بسته و خوابالودت

بخندم و خدا رو شکر کنم 

برای با هم بودنی که نصیبم شده

....

...

.

گذشت و گذشت

و باز هم میگذره

چه آرزوهایی که نیومده سوختند

چه کاش هایی که به زبون نیومده پاک شدند

اگر میفهمیدم ته داستانم اینقدر تلخه

شاید هیچ وقت شروعش نمیکردم.

 

شاید هم یه دفتر سیاه شده از قلم و نوشته

بهتر از ورقه های سفید و خاک خورده باشه

 

 

  • مهر بانو
  • شنبه ۲۱ دی ۰۴
هر چه فکرش را کنی
زندگی در حرکت است.
زمان در حرکت است.
مجالی برای درنگ نیست
برخیز و درجریان باش
همچو آب زلال در شعر سهراب
آرشیو مطالب